-به خدا من مزاحم نیستم
-چرا هستی, برا من مزاحمی الان
-بابا, بابااااا, باباااااا, بابا, بابا, باباااااااا, بابا,بااااابا
-هیس, زشته باباجان, عه
-سی چه اینجاییم? ریم او سر ی شلوار ایسونیم
-مسعود خیلی پسر خوبیه
-گمشو اونور, عوضی
-بجنب بریم هتل, وسایلو بذاریم, خرید دیگه بسسه
-بابا, بابا, این جا نور هست
-آقا, آقا می شه لواشک بخری?
-نه عموجون, مرسی
-بیا اینور آقا رد شه
-یه کم اونورتر, خوبه خوبه, حالا ی لبخند, آهاااان خوب شد
-بیا بریم اوسان, اون جا دارد, بیبین, خوشد اومد بیگیرش
-خانم, خانم, لواشک بخر
-اگه یااااادش بره که وعده با من داره, واااای وااای وای
-حاج آقا آمادگاه کدوم وره?
اون راهو مستقیم برو, اولین خیابون سمت راست
-آقا آقا, لواشک بخر
-نه پسر جون برو اونور
-خانم خانم شما بخر
-برو پسر اونور, میدمت دست پلیسا
پسرک سمج شد اما, دوید لای دست و پایشان
-آقا بخر بخر, تو رو خدا بخر, 10 تا لوشک 2 تومن
-برو اونور, پلیسو ببین اون جا, میدم بگیرتتا
پسرک داد می زد, گریه می کرد, التماس می کرد,
مرد انگار ک جری شده باشد, چشمانش ورقلمبید, قرمز شد, دست پسر را گرفت, تند تند راه می رفت, پسرک پشت سرش روی زمین کشیده می شد.
-آقا تو رو خدا بخر
هیچ کدام شان دست بردار نبودند, مرد اما زورش می چربید, پسرک را پرت کرد داخل خاکی های زاینده رود.
هندسفری را برگرداندم داخل گوشم, و محکم تر از قبل حتی چپاندمش, روی این پل مسخره یک آهنگ را حرام کرده بودم. و کاش می شد حتی با چشم بند راه رفت

/ 0 نظر / 8 بازدید